نائل شدن آقای حسن عرب باصری به افتخار بازنشستگی

به مناسبت نائل شدن به افتخار بازنشستگی

به نام خدا و با درود بر یزدان پاک

رفتن از دارالفنون، مانند رفتن از خانه پدری است. مانند رفتن از مدرسه. مانند دور شدن از همکلاسی ها. از مشق و درس و تکلیف شب.

ما خانه پدری را ترک می کنیم ، ما مدرسه را ترک می کنیم، اما رهایش نمی کنیم. فراموشش نمی کنیم.

من خداحافظی نمی کنم ، خداحافظی کردن مانند آن است که باور داشته باشی دیگر همه چیز تمام شده است و من این را باور ندارم، بلکه براین باورم که تنها دوره ای از زندگی را پشت سر گذاردم و چه خوش دوره ای.

 نزدیک به یک دهه قبل زمانی که پای به این مکان گذاردم، همانند نوآموزی بودم که شوق رفتن و آموختن  دارد. شاید کمتر کسی باشد که درباره محل کارش اینگونه فکر کند، اما روزی که به اینجا آمدم، دانستم که دیگر رفتنی نیستم و باید تا آخر بمانم.

 به قول امیر، این خاک قداست دارد. خاک مدرسه مقدس است و من این را با تمام وجود احساس کردم. هر روز قدم گذاشتن در خاطره مردی تمام نشدنی، افتخاری بود که به من ارزانی شده بود. چه کسی می تواند چنین خوش اقبال باشد که هر روز قدم برجای پای بزرگانی چون علی اکبرخان نفیسی، عباس اقبال آشتیانی، ملک الشعرای بهار، شهریار ، غلامحسین رهنما، عبدالعظیم قریب، محمد قریب، مجتبی مینوی و مصطفی چمران و بسیار دیگر از مشاهیر و بزرگان این سرزمین بگذارد.

 خدمت در دارالفنون توفیقی است که خداوند نصیب هر کسی نمی کند و از این بابت خداوند بزرک را شاکرم و خرسند که در طول این مدت سهمی هر چند کوچک در امر مرمت و بازسازی بنایی که در واقع آبروی نظام آموزشی مملکتم است را داشتم ، همچنین از اینکه توانستم بین آخرین نسل از معلمان و دانش آموختگان دارالفنون (وارثان گرانقدر امیرکبیر)پس از سالها جدائی از خانه عشق و خانه معنویشان دوباره پیوند و ارتباط برقرار نمایم خدا را شکر می کنم

اگر بگویم دلتنگ اینان نخواهم شد دروغ است.

اما اینها تنها دلایل دلبستگی من نبود، بگذارید بعنوان کوچکترین عضو مجموعه دارالفنون بدون در نظر گرفتن رتبه و مقام همه را دوست خطاب کنم دوستانی بهتر از آب روان، آنانی که بودنشان، بودنم را در این مکان معنایی دیگر بخشید. آنانی که در این مدت مرا مانند برادری کوچک پذیرفتند و همراهم شدند. امروز اگر نگرانی و ترسی داشته باشم، از آن است که مبادا روزمرگی های زندگی مرا از دیدارشان محروم نماید. به هر سخن باید بدانند که همواره قدردان محبتشان خواهم بود. اما برای آخرین بار، درخواست لطفی از برادران و دوستانم دارم.

چنانچه روزی گره ای از خشم بر پیشانی انداختم و سخن به درشتی گفتم و روی از کسی برگرداندم،  بر من منت گذارده، برمن ببخشایند ، امیدوارم خاطرات بد و ناخوشایند این سالها را ، کاستی ها و تقصیرهای مرا ببخشید و فراموش کنید و در عوض چهره ای را بخاطر بسپارید که همیشه شما را دوست داشت و به دوستیتان افتخار می کند و به حمایت و دعای خیرتان نیازمند است .

همانطور که گفتم من خداحافظی نمی کنم، زیرا می دانم که درهای این مکان همیشه به روی من باز است. با سپاس از لطف و محبت بی دریغتان. 

 

                                                                                                                حسن عرب باصری                                                 

 

  • ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
  •    تلگرام :          darolfonoon_amirkabir
  • اینستاگرام :          darolfonoon_amirkabir

نظر شما